مرضيه محمدزاده

856

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ترك جان از يار جانى مشكل است * بىتو يكدم زندگانى مشكل است كاروان رفت و جرس در قال و قيل * كى ز همراهان به دنبال الرحيل موسم قربان شدن تأخير شد * صبر نتوانم شهادت دير شد نوبت فيض شهادت با من است * بردن گوى سعادت با من است گر به سر دارى هواى وصل حور * شاه را باشد علمدارى ضرور اى برادر جان علم كن استوار * در پس پشت برادر مردوار چون علم گردد لواى شاهيم * كن به ميدان بلا همراهيم من خليل اين دشت قربانگاه من * اى ذبيح من بيا همراه من دست و تيغ از خون دشمن رنگ كن * پشت بر پشت برادر جنگ كن از جلو سردار و از دنبال شاه * آرى آيد از پى سياره ماه عازم ظلمت شدند از جانبين * مطلع نورين عباس و حسين كوفى و شامى هجوم‌آور شدند * حمله‌ور بر سبط پيغمبر شدند هريك از يك سمت لشكر چون نهنگ * غوطه‌ور گرديده در درياى جنگ آن برادر هم چو قهر كردگار * اين برادر قابض ارواح‌وار زان دو شير اوژن به دشت كربلا * محشر كبرى عيان شد برملا « 1 » * * * براى كيست كه در انس و جان عزاست هنوز * عزاى كيست كه صاحب عزا خداست هنوز گذشت واقعه‌ى كربلا ولى جبرئيل * سياه در بر و در فكر كربلاست هنوز كدام سرو چمان زين چمن فتاد به خاك * كه پشت پير فلك از غمش دوتاست هنوز كدام رخ شده از قحط آب گاهى رنگ * كه رنگ مهر و مه از غصه كهرباست هنوز ز خيمه‌گاه نشانى به جاست وز طفلان * نواى « يا ابتا العطش » به پاست هنوز به فرش و لوله و شور و شين وا عليا * به عرش غلغله وا محمداست هنوز مگر به شام اسيرند دختران حسين * و يا به كوفه هياهوى اشقياست هنوز مگر به جسم حسين يوسف عزيز رسول * ز دست گرگ اجل پيرهن قباست هنوز و يا به نيزه خاك مذلّت آن سروتن * برهنه مانده ز عمامه و رداست هنوز هزار سال فزونتر گذشت از اين ماتم * هزار پاره دل ختم انبياست هنوز هزار ماتم يحيى زمانه دارد ياد * همان به ياد شهيدان كربلاست هنوز اگر چه دست خدا جان گرفته قابض صنع * خجل ز روى على شاه اولياست هنوز هزار سال اگر خون ، دگر بگريد عرش * بگويد اول اين درد بىدواست هنوز هزار سال محرّم بتول پوشيده * لباس تعزيه و آن تعزيت به جاست هنوز اگر نگشته شهيد ستم جوانانش * قباى سبز حسن نيلگون چراست هنوز « 2 »

--> ( 1 ) - طوفان البكاء ؛ ص 283 . ( 2 ) - همان ؛ ص 219 .